۱۳۸۸ شهریور ۷, شنبه


لابه لای سپیدی ملافه ها

درست شبیه روز اول،

پای دیواری عشقه پوش

یا در دلتنگ ترین خیابان جهان...

فرقی نمی کند

آنجا که مرگ دستی به شانه ام بزند

غافلگیرش می کنم

با شعری در جیب

که برای تو سروده ام.

شهریور 88

۴ نظر:

حسین قطره سامانی گفت...

سلام. خیلی خوب بود. خیلی خوشگل بود. یه کم دیر وقت دیدمش دارم به زور تایپ می کنم اگه نه بیشتر میگفتم ازش. فعلاٌ همین ابراز احساسات ثبت بشه واسه این شعر جمع و جور و اثر گذار و واسه ی ایده ی شاعرانه ش.

محمد علی حسنلو گفت...

سلام کیانا .
دارم فکر میکنم چقدر زیباست که مرگ را با یک شعر عاشقانه غافلگیر کنی . از همه مهمتر هم اینکه واقعاً غافلگیر می شود وقتی که می بیند ما منتظرش هستیم . از این شعر لذت بردم و دوستش داشتم .
در شعر دومت که فکر می کنم دفعه ی قبل در موردش حرف زدم راستش فکر می کنم زیادی ترکیبات اضافی به کار برده ای و به جای اینها شاید بهتر بود که توضیح بیشتری بدهی .کمی به نظرم در پرداخت این شعر ضعیف عمل کرده ای .
اما در مورد قسمتی که دو شعر را با هم نوشته ای . من با این شعر به راحتی ارتباط برقرار کردم و اینکه شاعر ترس را با لرزش دست نشان داده بود واقعاً خوشم چون چیزی هست که خودم به آن معتقدم به جای بیان ترس باید نشانش دهی . فقط به یک مشکل کوچک برخورد کردم اگر واقعاً برداشتم درست باشد و شاعر از ترس در این شعر حرف زده باشد پس نوازش کردن دست باید موجب آرامش شود نه آشوب . البته یک چیز دیگر هم هست اگر این لرزش به خاطر سرما باشد آنوقت این حرف من دیگر درست نیست .( که من این دومی را در شعر حس نکردم یعنی واژه ای را در شعرت ندیدم که کلیدی باشد برای پی بردم به وجود سرما )
در مورد شعر دوم همین قسمت هم قشنگ بود دوستش داشتم . به خصوص آخر شعرت را .
شعرتشکر از مرگ هم مضمون جالبی داشت .
دوست عزیز من هم زبان شعرهایت را دوست داشم . امروزی ست وتو هم خوب از پس همه چیز برآمده ای .
بعضی شعرهایت در خاطرم می ماند . مثل شعر گوشه ی وبلاگت . با من حرف می زند .
از اینکه آمدی و نظراتت را نوشتی ممنونم .این روزها همه ی ما دیگر داریم متفاوت می نویسیم .
راستی جلسات کانون خوب نسبت به گذشته بهتر شده . احتمال دارد از این به بعد هر ازگاهی بعضی از منتقدها و شاعران مشهور هم دعوت شوند . این قولیست که خانم قربانعلی داده حالا نمی دانم که عملی شود یا نه . ولی در کل خود جلسات هم بد نیست .به خصوص قسمت نقد . فرصت داشتی بیا .
باز هم به اینجا میام .
به روز کردی خبرم کن .

هشتاد.::.ادبیات جوان ایران گفت...

هشتاد.::.ادبیات جوان ایران با ویژه نامه داستان جنگ به روز شد.

و اشعاری از:


غلامرضا بروسان

ستار جانعلی پور

مریم جعفری آذرمانی

ابوالفضل جلال

مریم حقیقت

کمیل قاسمی

شراره کامرانی

محمد حسین نعمتی

فاطمه مزبانپور

مینا مومنی پور
.
.
.
در گوناگون نیز با مطالبی مانند

پرنوگرافی دغدغه هایی سطحی و مبتذل

زیادی رند

تظاهر به نادانی در شعر

نقدی بر کتاب می خواهم بچه هایم را قورت بدهم

و چند شعر ترجمه


منتظرتان هستیم.



هشتاد.::.ادبیات جوان ایران

سیلوانا گفت...

اشکها رازدار خود را تحقیر میکند
(رنه شار)
سلام رفیق و پوزش از بابت تاخیر
شعر اکنده بود از سردترین عصیانها و اعتراضها و گاهی اوقات هجو و مضحکه ی رکیکی که شاعر با طنزی تلخ و سیاه میامیزد.
شعر به چالش گیرنده ی باورهایی است که شاعر با انها ختم کرده کلامش را
به باور کیانا این باور شاید یک بازی و یا در حد یک بازی کودکانه است اما یک بازی که یک سر ان دیگر باز نمیگردد
من هیچ کلام تداعی کننده ارامش بخشی رو ندیدم تمام سیاهی که شاید روح قضیه همینه
به نظر من تصویر به خوبی وحشت رو افریده و کیانا به نظرم موفق بوده
نویسا بمانی رفیق
منتظر کارای بعدیتم بیصبرانه