بند بند انگشتانت را حفظ می کنم
درخشش چشمانت
که یک خورشید می خندد
نوازشت را حفظ می کنم
آنگاه که مسیح وار
روحم را از دره های مرگ به اقیانوس دستانت می آوری
آرزوهایت را حفظ می کنم
جنگل هایی که ندیده ای
لب هایی که نبوسیده ای..
تنها برای احتیاط یادم بماند
شماره ات که
...۰۹۱۲
من از عصرهای خفه این روزها
من از شهوت دهان خیابان می ترسم
وقتی جز به گرمی تن آدمی آرام نمی شود
درخشش چشمانت
که یک خورشید می خندد
نوازشت را حفظ می کنم
آنگاه که مسیح وار
روحم را از دره های مرگ به اقیانوس دستانت می آوری
آرزوهایت را حفظ می کنم
جنگل هایی که ندیده ای
لب هایی که نبوسیده ای..
تنها برای احتیاط یادم بماند
شماره ات که
...۰۹۱۲
من از عصرهای خفه این روزها
من از شهوت دهان خیابان می ترسم
وقتی جز به گرمی تن آدمی آرام نمی شود
امرداد۸۸
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر