شعر اولبالا گرفته موج شب
آنوقت فکر کن
ماه
با آن جثه تُرد
با آن رنگ پریده
چند نفس صورتت را روشن می کند؟
که خوابیده ای در سیاهی چشمانمو لرزش دستانم رابه نوازشت می آشوبی...................................................................شعر دوم
عقب عقب
تاهر کجای دنیا که بخواهی
درست شبیه نمایش معکوس فیلم .
حالابه صبحی رسیده ای
که " سلام عشق من "
از دهان وارونه ام توی ذوق می زند
و شبیه هیچ آبشاری در دلت فرو نمی ریزد
صبر کن
صحنه ی آخر دختری ست
که جنگل گیسوانش ،
رویای هیچ نیمه شبی را آتش نمی زند
آماده باشکه تعویض لباس بین دو صحنه نزدیک است
تنها پیراهن اقاقی را با خودت ببر
می خواهم با گلهای پژمرده لباس قدیمی ام خلوت کنمامرداد88
۱۳۸۸ مرداد ۳۰, جمعه
دوشعر
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
۴ نظر:
سلام. محیط نو مبارک. این گوشه ی سمت چپ: در برم گرفته ای... قطعه ی قشنگیه. اگه قبلاً بوده تو وبلاگ من تازه خوندمش. از اون قطعه هاست که همیشه قابل تکرار شدنه. و اما این دو شعر: ماه، مد، شب، موج، آغوش ها و خلوت های شبانه از موتیف های شعر شما هستن دیگه واسه من و چه خوب که آدم کم کم در شعر یه نفر سرنخ پیدا می کنه."یک جور تضمین لذت". شعر دوم: بیشتر دوستش دارم و حرکت و تصاویر توش فریبنده و جذاب هستن و پایان بندیش به نظرم نقطه قوتشه که بدیع و خلاقانه ست.
کیانا برومند عزیز سلام
نتایج نظر سنجی شاعران برگزیده وبلاگنویسان شعر وا ادب اعلام شد
بخاطر بذل توجه از شما متشکرم
کیانای عزیزم سلام
یه سلام به وسعت تمام حس های آشنایی که دو نفر رو بهم پیوند می زنه...
نمی دونی که چقدر از خوندن شعرهایت لذت می برم و افتخار می کنم که دوستی با تو نصیبم شده :)
ادامه بده دختر، شاهکاری :*
آی دا
دوست خوبم سلام
در شعر اول یکپارچگی بیشتری احساس می شد و از پایان گیرای شعر دوم نیز نباید غافل ماند.
موفق باشید
ارسال یک نظر