تکه تکهخواب بیابان را می برید
مینی بوس لکنته
صندلی ها
با ابهتی از رونق افتاده
زیر مسافران لمیده نشسته بودند.
طعم بیابان بر زبان های خشکیده
بوی گند مسافران
صدای ونگ
چمدانهای رنگ و رفته
و گلهای رنگین بقچه ها...
حادثه شومی در کار نبود
پس پرده ی چرک مرد زرشکی
با شکمی که از باد پر و خالی می کرد
با اندامی شبیه از زبان افتاده ای خبرچین
چه حرفی برای گفتن داشت؟
دوم شهریور 88
۱۳۸۸ شهریور ۴, چهارشنبه
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
۳ نظر:
از جمله کارهای تصویری ت بود که یک نقب گذرا و حساس به پیرامونی داشت که عمدتا مورد توجه قرار نمی گیرد و انسان ساده از آن می گذرد.
و اما در خصوص صورت ؛ بیشتر شبیه طرحی طولانی بود تا شعر که با مقدماتی بیان می شد و در نهایت یک نتیجه ی پرسش گون داشت.
در هر حال این نگاه حساس شما به پیرامون و انچه دیگران نمی بینند در خور تحسین است.
برقرار باشید
سلام .
از بلاگفا خداحافظی کردی !
امیدوارم اینجا هم برات پر از شعرهای خوب باشه .
شعر گوشه ی وبلاگت خیلی قشنگه .
اما شعر اخیرت در مقایسه با شعرهای قبلیت فکر می کنم خیلی قوی نیست .
سلام. اول ممنون واسه تبریک :). شروعش خوبه شعرتون (سه سطر اول). یه تصویری که انگار باید همین باشه واسه وارد شدن به دنیای این شعر.که خوب هم پرداخت شده، چیده شد. این پنج سطر: از طعم بیابان... تا و گل های... به نظرم یه جورایی خیلی تو چشم میزنه که واسه توصیف فضا اومدن تا فقط شعر به پایان بندیش (نقطه ی عطفش) برسه. روالی که جاش یه جاهای نه چندان مهم یه داستانه و برا شعر که هر کلمه ش یه اتفاقه و بالفطره موجزه مناسب نیست فکر کنم.دیگه اینکه این فرم و این به پرسش رسیدن اونم با این پرداخت و حال و هوا جذاب هستش. (تو سطر چمدانهای.. یه کلمه انگار تو تایپ جا انداختین)
ارسال یک نظر