۱۳۸۸ مرداد ۱۷, شنبه





نظارت در ادبيات
امير احمدي‌آريان
نظارت در شکل کلاسيک آن به چشم نياز دارد، چشمي بايد وجود داشته باشد تا نگاهي اتفاق بيفتد. اين نوع نظارت وابسته به چشم چندان هراس‌انگيز نيست، اتفاقا شايد منشا خلاقيت نيز باشد. براي رها شدن از اين نظارت کافي است چشم را دور بزنيم، جايي بايستيم که از حوزه ديد چشم خارج است و اين خود نياز به خلاقيت و ابداعي دارد که اغلب بارآور و جذاب مي‌تواند باشد. در عالم ادبيات نيز تا اينجاي کار مشکلي نيست. در اين شکل از نظارت چشمي هست که همه مي‌دانند کجا مستقر شده، تا کجا را مي‌تواند ببيند و کجا از حوزه ديدش خارج مي‌ماند. نويسنده وارد بازي‌اي مي‌شود با چشم حاکم، هر جا که حاکم سرش را برگرداند نويسنده حاضر مي‌شود و به محض اينکه فهميد در معرض ديد حاکم قرار مي‌گيرد خود را پنهان مي‌کند. در عالم سينما نيز اغلب زنداني‌هايي که مي‌خواهند از زندان بگريزند از حصار مراقبت پليس با موفقيت عبور مي‌کنند، چون در اين بازي زنداني و پليس تنها ابزار نظارت پليس چشم اوست، و زنداني با کمي تمرکز مي‌تواند لحظه‌اي را برگزيند که در معرض چشم قرار نمي‌گيرد. اما طبق تحليل درخشان فوکو در «مراقبت و تنبيه»، لحظه‌اي در تاريخ نظارت هست که در آن «نگاه بدون چشم» متولد مي‌شود و آن لحظه اختراع «سراسربين» توسط «جرمي بنتام» است. سراسربين برجي بود در وسط محوطه دايره‌اي شکل که سلول‌ها را دور تا دور آن ساخته بودند و از درون آن مي‌شد سلول‌ها را ديد اما ديدن درون سراسربين از سلول‌ها ممکن نبود. به اين ترتيب، زندانياني که درون سلول‌ها گرفتار شده بودند، همواره وزن نگاه ناظر سراسربين را حس مي‌کردند، چرا که هيچ وقت نمي‌توانستند بفهمند در آن برج نگهباني هست يا نه. نگاه ديگر متعلق به چشم نگهبان نبود، متعلق بود به آن برج مخوفي که وسط محوطه زندان علم شده بود. آن برج بود که نظارت را بر زندانيان اعمال مي‌کرد نه نگهباني که ممکن بود درون آن باشد يا نباشد و به اين ترتيب مهم‌ترين لحظه تحول در تاريخ نظارت، يعني انتقال نظارت از چشم به نگاه مستقل از چشم، رخ داد. فوکو در ادامه کتابش به خوبي نشان مي‌دهد که چطور نگاه بدون چشم منطق اصلي نظارت مدرن است و از آن پس دولت‌ها همگي در راه بسط اين نوع نگاه پيش رفتند و تکنولوژي نيز هم‌وغم خود را معطوف بسط اين ايده کرد. نظارت بر ادبيات، که امروز با شدت و حدت گوناگون در اغلب کشورهاي جهان وجود دارد، بخشي از همين فرآيند نظارت نامحسوس، يا نظارت فاقد چشم است. نويسنده‌اي که مجبور باشد خطوط قرمزي را رعايت کند، به خصوص در شرايطي که آن خطوط قرمز مبهم‌اند و به ذوق و سليقه‌، يا حتي حال و روز شخص ناظر بستگي دارند، هميشه تحت سيطره يک نگاه مي‌نويسد. فرآيند نظارت ادبي و ضرورت صدور مجوز براي متن ادبي فرآيند پيچيده‌اي است. چنين نيست که نويسنده کارش را با فراغ بال بکند و بعد به دست ناظر بدهد و منتظر باشد ببيند تکليف کتابش چه مي‌شود. پيش از ورود به اين روند، در اين شرايط هر نويسنده‌اي خود بدل به ناظري کوچک مي‌شود، هر نويسنده‌اي ناظري را درون خود بازتوليد مي‌کند. چنين شکلي از نظارت در نهايت ختم به ساختن سراسربين در ذهن و قلم هر فرد مي‌شود. همانطور که زندانيان طبق الگوي جرمي بنتام، خواه ناخواه ياد مي‌گرفتند تمام زندگي‌شان را بر اساس نگاه ناظر شکل دهند و تعيين کنند، نويسنده نيز به مرور به نگاه دائم ناظر عادت مي‌کند و ذهن خود را مطابق با آن شکل مي‌دهد، حتي زماني که در گوشه اتاقش نشسته و هيچ احدالناسي از آنچه مي‌نويسد، آگاه نيست. در چنين شيوه‌اي از نظارت تاکيد مي‌کنم خصوصا زماني که خطوط قرمز مبهم‌اند و هيچکس تصوري ندارد از اينکه ناظر با کتابش چه خواهد کرد و با کجايش مشکل خواهد داشت، هر نويسنده‌اي بدل به سراسربين خود مي‌شود و نوشته‌اش را ناخودآگاه نظارت مي‌کند. ناگفته پيداست که چنين شرايطي براي ادبيات هر سرزميني به چه معناست. همانطور که سراسربين بنتام پس از مدتي زندانيان را خسته و فلج و کرخت مي‌کند و با تحميل بار سنگين يک نگاه شبانه‌روزي از نفس مي‌اندازدشان، نويسنده نيز آخر سر در جدال با اين نگاه خستگي‌ناپذير و شبانه‌روزي فلج مي‌شود و فلج شدن نويسندگان هر سرزميني به معناي فلج شدن فرهنگ آن است.


منبع:
اعتماد ملی

۱ نظر:

ناشناس گفت...
این نظر توسط یک سرپرست وبلاگ حذف شد.