۱۳۸۸ شهریور ۱۰, سه‌شنبه




زیباترین پیراهنم را به تن می کنم

بهترین گیلاس هایم را می آورم

و تنهایی ام را

لاجرعه سر می کشم،

به سلامتی صندلی شکلاتی تلخ

آن طرف میز

شهریور 88

۴ نظر:

مینو نصرت گفت...

کیانا این جابه جایی انگار خیلی خوب بود ، شعر هایت معجزتر و باشکوه تر شده اند ، این یعنی یک سرو گردن بزرگ تر شده ای و این باز یعنی این که قرار است اینجا اتفاق های مهیبی بیفتد و من احتمالشان را یک در صد حتی ضعیف نمی دانم . راستی سرخ ترین گیلاس هام به نظر تو خوب تر از بهترین نیست ؟؟
سلام

محمد علی حسنلو گفت...

سلام .بله جلسات کانون همون سه شنبه هاست.راستش با حرفت موافقم که جلسات کانون خیلی مفید نیست و تا هفتاد درصد شعرهایی که خونده میشه خوب نیستن. خوب البته اونجا همه در یک سطح نیستن و برایه خیلیها هم شعرواقعا دغدغه نیست چون اگر باشه میرن ، میخونن و پیشرفت
می کنن ولی من خیلیها رو می بینم که هنوز حتی یک قدم مثبت هم برایه پیشرفت برنداشتن . من هم راستش تو تهران هیچ جلسه ای نمیرم و اونجا تنها جایی هست که می تونم برم و مسیرش برام خوبه.البته دور از انصاف نباشه اخیراً جلسات بهتر شده و من واقعاً از بعضیها مثل شهرام میر شکاک و حبیب محمد زاده و همینطور خانم قربانعلی و ... خیلی چیزها یاد می گیرم و مهمتر اینکه واقعن گاهی دلم می گیره و دوست دارم برم تو یک همچین فضاهایی تاچندتا آدمی که افکارشون مثل خودم هست رو بیشتر ببینم .به هرحال خوشحال میشم که دوباره تو کانون ببینمت .زیاد حرف زدم بریم سراغ شعرت :
می دونی خوبی شعرات اینه که از مسائل روزمره و خیلی چیزهای دم دستی که تو اطرافمون زیاد هستن داری استفاده می کنی. من خیلی اینو دوست دارم و این یعنی یکی از همه ویژگیهایی که باعث میشه شاعر تو زمان خودش باشه .و تو هم زبان خوبی رو داری و هم واقعن وازه ها برات مهم هستن. من این تنوع واژه رو تو شعرت حس می کنم .فکر می کنم کم کم داری نگاه متفاوت هم پیدای می کنی . منظورم از نگاه فرو رفتن تو اشیاء و از زبان اونها حرف زدنه .زبانت شسته و رفته هستش و خوشبختانه از ترکیب سازی خیلی کم استفاده می کنی.
تو این شعر من فضایه تمام چیزهایی که تو ذهن شاعر هستش رو به خوبی حس میکنم. معلومه که بعد از شعر گفتن اگر عیبی رو در شعر حس می کردی رفعش کردی .
وقتی دو سطر اول رو مخاطب می خونه به یک قرار و یا اتفاق بزرگ برایه شاعر فکر می کنه .
ولی سطر سوم همه چیز بهم می خوره( اصل فافلگیری ) و یکدفعه مخاطب متوجه میشه اینهمه خرج تنها برایه نشستن مقابل یک صندلی شکلاتی تلخ / آن طرف میز هستش .
راستش من فکر میکنم این تلخ اضافیه . یعنی به نظر من بهتره لحنت این تلخ بودن رو به ذهن مخاطب برسونه نه اینکه تو ذکرش کنی . این فضاسازی شعر رو قویتر هم می کنه .قشنگترین چیزی که تو این شعر دیدم صندلی خالی طرف دیگر میز هستش که شاعر به خوبی این موضوع رو بیان کرده .
امیدوارم نکته به درد بخوری تو حرفام باشه . اگرچه من بیشتر در مورد محتوای شعرت حرف زدم چون ساختارو فرم ذهنی شعرت وافعاً قوی بود .
ممنون از دعوتت .
برات بهترینهارو آرزو می کنم .

حسین قطره سامانی گفت...

سلام. به به. خیلی خوشگل بود. به آدم انرژی میده. احساس شادمانی. غم شادی آور. "به سلامتی صندلی شکلاتی تلخ" خیلی خوب بود. شعر با کلاسیه حرف هم زیاد می طلبه ولی خوب چون کوتاهه و خودش شیواست هرچی بگم اضافیه. بازم میگم این سطر: به سلامتی... خیلی عالیه.

مسلم ناظمي گفت...

گفتم: تصوير جابيه ولي پوشيدن زيباترين پيراهن چه در شعر و چه در ترانه آنقدر استفاده شده كه براي بازيافت كردنش به يك پرداخت جديد تر نياز داريم. همچنين مفهوم "لاجرعه" كه كلام را كمي ثقيل مي‌كند.
با توجه به اين دو تصوير زيبا و غافلگير كننده‌ي سطر آخر بيشتر خودنمايي خواهدكرد.
(خوشحال ميشم اگه به من هم سري بزنيد!)
parow.blogfa.com