"آ"
رگهای خالی
خلا حرفی که تکرار نمی کند مرا
آ
حالا بدوز بر اندام هایم شناسنامه های مرده
بخوان مرا به نام های دیگرم
آ
خراش بده
بکن
ململ دستهایت بر تنم
با برگهای خشک بر قلبم
بکن نقش تازه ات را
بخوان با من که آ مثل آوار
آ مثل ...
بخوان با
رگبارهای تند تنم
با زوزه های باد در شریان حیات
آنگاه که بآرآن نمی بآرد
مهر88
۲ نظر:
مه ِ مرغان ِ مهاجر را پیرمرد ِ لنگرگاه ِ متروک از پشت ِ دود ِ سیگار ِ امیخته به بخار ِ نفسش نظاره میکند . . .
ان گاه که الف ، آ میشود
رمزِ همه یِ سوره های تمام ِ کتاب های اسمانی و زمینی می شود . . .
سلام رفیق
شعرت رو شاید بتوان یک شبه مرثیه دانست در نگاه اول و یا یک اعتراضیه از دید من با اینکه کد های شناسایی به روشنی مشخص نیستند شاید وجود کلید های تصویر در اون به خوانش شعر کمک میکند.
جمه اندام در پاره ی اول شاید وزن شعر را گرفته باشد.
نویسا بمانی
به روزم با نظرت رفیق
ارسال یک نظر