۱۳۸۸ مهر ۲۲, چهارشنبه


"آ"

رگهای خالی

خلا حرفی که تکرار نمی کند مرا

آ

حالا بدوز بر اندام هایم شناسنامه های مرده

بخوان مرا به نام های دیگرم

آ

خراش بده

بکن

ململ دستهایت بر تنم

با برگهای خشک بر قلبم

بکن نقش تازه ات را

بخوان با من که آ مثل آوار

آ مثل ...

بخوان با

رگبارهای تند تنم

با زوزه های باد در شریان حیات

آنگاه که بآرآن نمی بآرد


مهر88

۲ نظر:

نامی ترین بی نام گفت...

مه ِ مرغان ِ مهاجر را پیرمرد ِ لنگرگاه ِ متروک از پشت ِ دود ِ سیگار ِ امیخته به بخار ِ نفسش نظاره میکند . . .

ان گاه که الف ، آ میشود
رمزِ همه یِ سوره های تمام ِ کتاب های اسمانی و زمینی می شود . . .

silvana گفت...

سلام رفیق
شعرت رو شاید بتوان یک شبه مرثیه دانست در نگاه اول و یا یک اعتراضیه از دید من با اینکه کد های شناسایی به روشنی مشخص نیستند شاید وجود کلید های تصویر در اون به خوانش شعر کمک میکند.
جمه اندام در پاره ی اول شاید وزن شعر را گرفته باشد.
نویسا بمانی
به روزم با نظرت رفیق