skip to main
|
skip to sidebar
باران بی هنگام
خودم را می نویسم.شعر می شود؟
۱۳۸۸ تیر ۱۶, سهشنبه
چشم های خسته نیم باز
سپیدی خدایی ناتمام
و نقطه هایی سیاه
که سرگردانی را بر تنش خالکوبی می کنند
اردیبهشت ۸۸
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر
پیام جدیدتر
پیام قدیمی تر
صفحهٔ اصلی
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
در برم گرفته ای
در برت گرفته ام
و تنهایی
گوشه ای تار می تند .
شعرهای کیانا برومند جاوید
داستان هایم
شعرهایم
وبلاگ هایی که می خوانم
پستو
◄
2010
(2)
◄
آوریل
(1)
◄
فوریهٔ
(1)
▼
2009
(46)
◄
دسامبر
(5)
◄
نوامبر
(8)
◄
اکتبر
(9)
◄
سپتامبر
(3)
◄
اوت
(12)
▼
ژوئیهٔ
(9)
چاقوهای جراحی هرگز نمی فهمندکه پنج سال و يازده ماه...
در قند هندوانه/ ريچارد براتيگاندست هادست در دست هم...
marc shagall
شعری از پگاه احمدی: ...
پهناب گوادل کویراز زیتون زاران و نارنجستان ها می ...
چشم های خسته نیم بازسپیدی خدایی ناتمامو نقطه های...
شانه ات مجابم ميكنددر بستري كه عشق تشنگي استزلال ش...
رخوت احساس كپك زدگي مي كرد.چند روز كه بهانه اي بر...
بيهوده و پر هياهو باران وقتي به جاي تو باد جوانه م...
کیانا برومند جاوید
مشاهده نمایه کامل من
موسیقی وبلاگ
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر